به گزارش خبرگزاری حوزه، در دنیای امروز که اصطلاحات و مفاهیم علمی و تخصصی، بخش مهمی از گفتوگوها و محتوای رسانهها را تشکیل میدهند، توضیح این واژهها به زبان ساده
و روان اهمیت ویژهای پیدا کرده است تا همه بتوانند معنا و پیام آنها را به راحتی درک کنند.
تعبیر الیگارشی: وقتی قدرت در دست معدودی متمرکز میشود
در طول تاریخ بشر، همواره این پرسش مطرح بوده که چرا در بسیاری از جوامع، قدرت و ثروت بهجای اینکه میان همه مردم توزیع شود، در دست عده کمی متمرکز میشود؟
پاسخ این پرسش ما را به مفهومی میرساند که امروزه با عنوان «الیگارشی» شناخته میشود.
ریشه و معنای واژه الیگارشی
الیگارشی کلمهای است یونانی که از ترکیب دو بخش «الیگوس» به معنای «معدود» و «آرخی» به معنای «حکومت» یا «قدرت» شکل گرفته است.
به زبان ساده، الیگارشی یعنی حکومت معدودی از افراد.
این واژه برای اولین بار توسط فیلسوفان یونان باستان مانند افلاطون و ارسطو بهکار رفت تا نوعی از نظامهای سیاسی را توصیف کنند که در آن تعداد محدودی از افراد ثروتمند یا
قدرتمند، بر سرنوشت جامعه تصمیم میگیرند.
ارسطو الیگارشی را یکی از اشکال منحرف حکومت میدانست، چرا که در این نظام، حاکمان بهجای خدمت به منافع عمومی، تنها به دنبال تأمین منافع شخصی خود و گروه کوچک
خودشان هستند.
او معتقد بود که الیگارشی معمولاً بر پایه ثروت بنا میشود؛ یعنی کسانی که دارایی بیشتری دارند، قدرت بیشتری نیز کسب میکنند و این چرخه بهگونهای ادامه مییابد که شکاف میان
اقشار مختلف جامعه عمیقتر میشود.
چگونه الیگارشی شکل میگیرد؟
الیگارشی مانند بسیاری از پدیدههای اجتماعی، بلافاصله و یکباره شکل نمیگیرد. این فرآیند معمولاً تدریجی است و از مسیرهای مختلفی آغاز میشود.
گاهی ثروتاندوزی بیش از حد برخی افراد و خانوادهها موجب میشود که آنها بتوانند بر تصمیمات سیاسی و اقتصادی تأثیر بگذارند.
در برخی موارد نیز، گروههای نظامی یا مذهبی که قدرت سازمانیافتهای دارند، کمکم کنترل امور را به دست میگیرند.
نکته جالب این است که الیگارشی لزوماً به معنای حکومت رسمی و آشکار نیست.
در بسیاری از جوامع مدرن، ظاهراً دموکراسی حاکم است، اما در پشت پرده، شبکهای از افراد ثروتمند و نفوذی تصمیمات اصلی را میگیرند.
این پدیده را گاه «الیگارشی پنهان» مینامند، جایی که شکل ظاهری حکومت دموکراتیک است، اما واقعیت چیز دیگری را نشان میدهد.
کاربرد و مصادیق الیگارشی در جهان واقعی
الیگارشی تنها یک مفهوم تئوریک نیست، بلکه در طول تاریخ و حتی در دنیای امروز، نمونههای فراوانی از آن را میتوان مشاهده کرد.
در دوران باستان، بسیاری از شهرهای یونانی که ظاهراً دموکراتیک بودند، در عمل توسط طبقات اشرافی اداره میشدند.
در قرون وسطی نیز، اشراف و زمینداران بزرگ کنترل اصلی جامعه را در اختیار داشتند.
امروزه نیز در برخی کشورها، خانوادههای قدرتمند یا گروههای اقتصادی خاص، نفوذ بسیار زیادی بر سیاستگذاریها دارند.
گاهی این نفوذ از طریق لابیگری، تأمین مالی احزاب، یا حتی کنترل رسانهها اعمال میشود.
در چنین شرایطی، هرچند مردم حق رأی دارند، اما گزینههای واقعیشان محدود است و تصمیمات کلان پیش از آنکه به صندوقهای رأی برسد، در جاهای دیگری گرفته شده است.
به طورمثال انتخابات یک الیگارشی هوشمندانه است، با اینکه مردم غیر مستقیم حق رأی دارند، اما تعیینکننده نهایی اکثریت آرای مردم نیست، بلکه سیستم انتخاباتی «الکترالکالج»
میباشد.(در انتخابات ریاستجمهوری سال 2016 میلادی در ایالات متحده، هیلاری کلینتون کاندیدای اصلی حزب دموکرات 65میلیون رای مردمی به دست آورد، در حالی که آرای مردمی دونالد ترامپ کاندیدای نهایی جمهوریخواهان 62میلیون رای بود. به دلیل وجود الکترالکالج و با کسب آرای الکترال بیشتر، دونالد ترامپ با وجود سهمیلیون رای مردمی کمتر، رئیسجمهور آمریکا شد.)
الیگارشی همچنین در سازمانها و نهادهای اجتماعی نیز قابل مشاهده است.
حتی در نهادهایی که قرار است دموکراتیک باشند، بعضاً گروه کوچکی از اعضا کنترل اصلی را در دست میگیرند.
این پدیده را «قانون آهنین الیگارشی» نامیدهاند که میگوید هر سازمان بزرگی، صرفنظر از ساختار اولیهاش، در نهایت به سمت الیگارشی حرکت میکند، زیرا برای اداره امور، نیاز به تخصص و تمرکز قدرت است و این خود زمینه را برای شکلگیری یک گروه حاکم فراهم میکند.
الیگارشی ممکن است در حوزههای مختلف ظهور کند: اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا حتی مذهبی.
وقتی تعداد کمی از شرکتهای بزرگ بازار را کنترل میکنند، ما با الیگارشی اقتصادی روبهرو هستیم.
زمانی که گروه کوچکی از سیاستمداران یا بوروکراتها تصمیمات کلیدی را میگیرند، الیگارشی سیاسی شکل میگیرد.
حتی در عرصه فرهنگ و رسانه نیز، اگر تعداد محدودی از افراد یا مؤسسات تعیینکننده گفتمان عمومی باشند، نوعی الیگارشی فرهنگی برقرار است.










نظر شما